پرنیا جونپرنیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره
نیمانیما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

♡♡پرنیا ملکه ی شهر عشق♡♡

پرنیا کوچولو تاااااا 18 ماهگی...

سلام دختر قشنگم چند وقتیه که برات خاطره ننوشتم نمی دونم چرا شاید وقت نمی کنم و وقتی هم که میام بنویسم هیچی به ذهنم نمی رسه فقط این تو ذهنم میاد که روز به روز داری شیطون و بلا می شی  و صد البته لجباز و یک دنده اگه یه چیزی بخوای باید حتما بهت بدیم بعضی وقتها که می دونی واقعا بهت نمی دم خودت رو به اون راه می زنی  و انگار نه انگار چیزی می خوای  دخمل کوچولوی من دیگه خودت می ری سوار تابت می شی البته به تنهایی و کمربند و محافظش رو می بندی و می گی تا تا فدای اون زبون کوچولوت که اینقدر شیرینه.. روزها تو خونه یه عالمه با مامانی صحبت می کنی ومن از اشاره هات متوجه می شم چی می گی و وقتی چیز جدیدی می بینی بیشتر صحبت می کنی آدم می خواد بخو...
24 تير 1392

مسابقه ی نی نی شکمو...

سلام دوستان عزیز پرنیا کوچولو تو مسابقه ی نی نی شکمو شرکت کرده خوشحال می شم که بهش رای بدید پس  کد 518 رو به شماره ی 20008080200 اس ام اس بدید تا پرنیا جون در مسابقه بتونه بیشترین رای رو بیاره   زمان بندی جشنواره 3 تیر 92 - دوشنبه - ولادت حضرت قائم (عج) و نیمه شعبان - آغاز ثبت نام و رای گیری 2 مرداد 92 - چهارشنبه - ولادت امام حسن مجتبی (ع) - پایان ثبت نام و ادامه رای گیری 18 مرداد 92 - جمعه - عید سعید فطر - پایان رای گیری و اعلام نتایج قوانین رای گیری رای گیری جشنواره تابستانه نی نی وبلاگ به صورت پیامکی انجام می گردد؛ در ارسال رای ها می بایست قوانین زیر...
17 تير 1392

با با جونم روزت مبارک...

بابا جونم روزت مبارک تو بینظیر ترین و دوست داشتنی ترین بابای دنیایی  امسال برا بابا جوننی یه کادوی خوشگل خریدم و مامانی  هم یه شاخه گل رز آبی خرید نمی گم چی خریدم که تو کفش بمونید  باباجون میدونم بعضی وقتا که میای خونه خسته ای و میخوای استراحت کنی من نمی ذارم ببخشید بابا جون خیلی اذیتت می کنم  یا نمی ذارم اخبار نگاه کننی ی یا هر موقع میای خونه دم در میام بغلت و با مامانی  بوس و بای بای می کنم  که منو ببری دد  وای تو هم حسته ای و دلت نمیاد منو نبری  و می بریم یه گشتی بیرون می زنیم و میایم وای آخه چیکار کنم من خب خسته می شم صبح تا شب با مامانی تو خونه همش بازی های تکراری و خسته کن...
8 خرداد 1392

16و15ماهگی پرنسس کوچولووروز مادر...

سلام دخمل گلم دیگه 16 ماهگیت در حال اتمامه داری کم کم وارد 17 ماهگی می شی 25 ماه قبل که بردمت بهداشت وزنت رو گفت بد نیست و زیاد وزن نگرفتی آخه توبلا اصلا درست غذا نمی خوری و با هزار قر باید بهت غذا بدم تو این دو ماه اتفاقات زیادی رخ داد و تو هم کارهای جدیدتری یاد گرفتی و شیطون تر شدی یکی از اتفاقات این بود که دایی محسن و زن دایی با نی نی 6 ماهه رفتند مکه و 12 روزه اومدند کارهای جدیدت سفره رو کمک مامانی جمع می کنی و میاری تو آشپز خونه موقع پهن کردن سفره زیر قابلمه ای رو می بری   1392.1.12با دستت بوس می فرستادی قبلا ولی حالا با لبات بوس می کنی 1392.1.5شروع کردی به گفتن آب  و هی تکرار می کنی 1392.1.21با دس...
25 ارديبهشت 1392

الو سلام...

پرنیا جونم تویک ماه بعداز تولد اونقدر بزرگ شدی و پیشرفت داشته که بعضی ها رو یادم می ره ثبت کنم ویا دیر ثبتش می کنم دخترم خیلی خانم شده و فهمش بالا رفته همچنین محبتش به باباش،روزها تو خونه کلی عشوه میاد می رقصه حتی یاد گرفته وقتی بهش می گم پرنیا این کارو نکن شروع می کنی خودتو لوس کردن و سرت رو میاری پایین و به صورت دلبرانه با بالای چشمت نگاه می کنی یا سرت رو میاری بالا و لبات رو عین ماهی می کنی...چند وقتیه هر چیزی شبیه موبایل یا خود موبایل رو برمی داری و می زاری در گوشت و تو خونه راه می ری وصحبت می کنی و می گی الو ددو دلو ادو بابا و منو حرص می دی و بینش می خندی هر دفعه ایش هم هیچی نمی گی یعنی داری گوش می دی و بعدش می خندی جالب اینجاست که بعضی...
24 ارديبهشت 1392